مرکز فرهنگي ،انتشاراتي و تبليغاتي

هنر سبا

چاپ انواع:

 سررسيد ، تقويم ، دفتر تلفن ، بنر، فاکتور

تراکت ، بوکلت،جزوه ، کارت ويزيت و....

انواع هدایای تبلیغاتی :

 لیوان ، خودکار، کیف ، جاسوئیچی ، جلد مدارک لباس ، ساعت ، تابلو، تندیس ، لوح تقدیر

پرچم ، کلاه ،کیسه (نایلون، مقوایی ، پارچه ای)

پاکت ، مدال ،موس پد و...

امور فرهنگی:

رایت CD،تولید نرم افزار و تولید آلبوم و...

تمام خدمات مذکور تحویل در محل میباشد.

با بهترین کیفیت و نازلترین قیمت

تلفن سفارشات: ۰۹۱۹۲۵۱۹۷۴۱

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 18:7  توسط محمد حسین آراسته  | 

حضرت امیر (ع) :

((حَقُ الوَلَدِه علی الوالِدِه اَن یَحسَنه اِسمُهُ و یُحَسِنَه اَدَبُ و یُعَلِّمَهُ القُرآن))

از جمله حقوق فرزند بر پدر این است که نامی نیکو بر او بنهد و به خوبی تربیتش کند و قرآن را به او بیاموزد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 13:32  توسط محمد حسین آراسته  | 
آلبوم محمد آراسته به زودی با نام«روزای خوب نزدیکه»وارد بازار می شود.

با آهنگ سازی مهرداد نصرتی

وشعری از مونا برزویی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 2:28  توسط محمد حسین آراسته  | 

سلمان فارسي و اميرالمؤمنين علي(ع)

از سلمان فارسيي(ره)روايت كرده اند:سلمان ميگويد هنگاميكه با عمر بن الخطاب بيعت شده بود ،من و حسن و حسين و محمد بن حنفيه و محمد بن ابوبكر و عمار بن ياسر و مقداد بن اسود كندي در منزل امير المومنين حضور داشتيم.امام حسن فرزند علي(ع) به پدرش گفت اي اميرالمومنين همانا سليمان از پروردگار خويش سلطنت و ملكي را درخواست نمود كه سزاوار نباشد براي احدي بعد از او و خداوند هم آنچه خواست باو داد.

پس آيا تو هم مالك شده اي از آنچه كه سليمان مالك آن شده بود؟

جواب امير المونين به فرزندش امام حسن(ع):امير المونين فرمود قسم به آن كسي كه دانه را شكافت و انسان را خلق كرد همانا سليمان بن داود از خداي عزوجل سلطنت خواست و خدا هم باو مرحمت فرمود و بدرستيكه پدرت مالك شد بعد از جدت رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم آنچه را كه منالك نشد احدي قبل از او و مالك نخواهد شد احدي بعد از او .امام حسن(ع) گفت ما ميخواهيم به ما نشان دهي بعضي از كرامتي را كه خداوند بشما تفضّل فرموده .علي(ع) فرمود:انجام ميدهم انشالله تعالي آنگاه علي(ع) برخاست و وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند، و خدا ر به دعاهايي كه نفهميد آنهار را احدي خواند ،سپس اشاره كرد به طرف مغرب پس به سرعت ابري آمد بر بالاي خانه و همانوقت ابر ديگري هم آمد، اميرالمونين فرمود:اي ابر به اذن خداي تعالي فرود بيا پس ابر فرود آمد در حاليكه ميگفت:شهادت ميدهم معبودي جز الله نيست و اينكه محمد(ص) فرستاده خداست و اينكه تو جانشين و وصّي پيغمبر هستي هر كس در تو شك نمايد به تحقيق هلاك شده از راه نجات-ميگويد-پس آن ابر بر روي زمين پهن شد كه گويا فرشي بود كه بر روي زمين گسترانيده شد ،امير المومنين(ع) فرمود:بنشينيد بر روي ابر پس نشستيم و هر يك در جاي خود قرار گرفتيم ابر ديگر آمد و فرود آمد و مانند همان سخنان ابر اوّل را گفت ،‌امير المؤمنين بر روي آن نشست سپس علي سخني فرمود و اشاره نمود بسوي ابر تا بطرف مغرب عزيمت نمايد در اين وقت باد در زير دو ابر وزيدن گرفت و آ» دو را با رفق و ملايمت بالا برد به طرف مغرب تمايل نمود –در اين هنگام علي بر كرسي نشسته بود و نور از صورتش ساطع بود و صورتش از ماه نوراني تر بود-امام حسن گفت اي امير المؤمنين همان سليمان بن داود به واسطه انگشترش مطاع بود،اميرالمؤمنين بچه چيز اطاعت ميشود.

فرمايش علي مرتضي براي فرزندش حضرت مجتبي عليهما السلام:پس فرمود علي(ع)من عين الله هستم در زمين خدا و زبان ناطق حقّم در ميان خلق خدا منم آن نور خدا كه خاموش نمي­شود من آن باب الله هستم كه از آن باب مردم بطرف حق رهنمود مي­شوند و من حجت خدا بر بندگان خدا هستم .سپس فرمود آيا دوست داريد كه انگشتر سليمان بن داود را به شما نشان دهم؟ گفتيم آري –پس دستش را در جيبش برد و انگشتري را از طلا بيرون آورد،كه نگين آن از ياقوت سرخ بود.و بر آن نوشته شده بود-محمدص و علي ع –سلمان مي­گويد ما تعجب كرديم از اين –پس علي فرمود از چه چيز تعجب مي­كنيد و از مثل من تعجبي نيست من امروز به شما نشان مي­دهم آنچه را كه هيچگاه نديده­ايد.

خواستن امام حسن(ع) از پدر بزرگوارش مشاهده آنچه منظور حضرت است:پس گفت امام حسن(ع) :خواهم كه به من نشان دهي يأجوج و مأجوج و سدي را كه بين ما و آنها است،پس باد به زير ابر آمد و از او صدايي شنيديم مانند صداي رعد،ابر در هوا اوج گرفت و بالا رفت و اميرالمؤمنين در پيشاپيش ما بود تا اين كه به كوه بسيار بلندي رسيديم و در آنجا درختي بود كه برگهايش ريخته بود و شاخه هايش خشك شده بود امام حسن(ع) گفت چه شده است اين درخت را كه خشك شده ؟علي(ع) فرمود از خود درخت بپرس بتو جواب ميدهد، امام حسن( ع) فرمود چه پيش آمده است كه اينگونه خشك شده اي ؟درخت پاسخي نداد،امير المؤمنين (ع) فرمود اي درخت چرا جوابش را نمي­دهي؟راوي(سلمان)ميگويد به خدا سوگند صدايي از درخت به گوشم رسيد كه ميگفت:لبيّك اي وصي رسول خدا و خليفه او،سپس درخت به امام  حسن(ع) گفت اي ابا محمد همانا پدرت اميرالمؤمنين در هر شب وقت سحر بنزد من مي­آمد و دو ركعت نماز مي­خواند و بسيار تسبيح مي­كرد چون فارغ مي­شد از دعايش ، ابر سفيدي به نزدش مي­آمد كه از او بوي مشك مي­وزيد و بر روي آن ابر كرسّي بود و علي(ع) بر آن كرسي مي­نشست و سير مي­كرد پس من از نشستن علي(ع) در نزد من و قرار گرفتن آنحضرت در كنارم لذّت مي­بردم و اينك چهل شبانه روز است اين عنايت از من سلب شده و اين است علّت خشك شدن شاخه­هاي من و ريختن برگ­هاي من،علي(ع) برخاست و دو ركعت نماز خواند و با دست مباركش آن درخت را مسح نمود پس آن درخت سبز شد و به حال خودش برگشت.

سيري ديگر از علي(ع) بر همرهان:و به باد دستور داد تا به سير خود ادامه دهد تا اينكه به ملكي رسيديم كه يك دستش در مغرب و دست ديگرش در مشرق بود به مجّرد اين كه نظرش به اميرالمؤمنين(ع) افتاد گفت شهادت مي­دهم به اينكه معبودي به جزالله كه يكتاست و شريكي ندارد نمي­باشد و شهادت مي­دهم اينكه محمّد بنده خدا و فرستاده خداست،خداوند او را فرستاد با هدايت و دين حق براي اينكه غلبه دهد او را بر همة اديان اگر چه مشركان كراهت داشته باشند و شهادت مي­دهم اينكه تو وصّي و خليفه پيغمبر(ص)هستي از روي حق و صدق و راستي،پس گفتم اي اميرالمؤمنين اين كيست كه يك دستش در مغرب و دست ديگرش در مشرق است؟اميرالمؤنين فرمود اين ملكي است كه خداوند او را موكّل نموده به ظلمت شب و روشنايي روز و هيشه هست تا روز قيامت.بدرستي كه خداوند قرار داده امر دنيا را بسوي من و همانا اعمال بندگان عرضه ميشود بر من در هر روزي سپس بالا برده ميشود بسوي خداي تعالي

گذار آنحضرت و همرهان در سدّ يأجوج و مأجوج:سپس سير كرديم تا اينكه رسيديم به سدّي و در آنجا يأجوج و مأجوج بودند آنگاه اميرالمؤنين(ع)به باد گفت مارا در نزديك اين كوه فرود آور ، و با دستش به كوهي بسيار بلند اشاره نمود و آن كوه خضر(ع) بود پس نظر افكنديم به سوي سدّ و ارتفاع او تا جايي بود كه چشم كار مي­كردو او سياه بود مانند پاره شب بسيار تاريك از نواحي و اطراف آن دود خارج ميشد ، اميرالمؤنين علي (ع)فرمود اي ابا محمّد من صاحب اين امر هستم بر اين بندگان ف سلمان مي­گويد نگاه كردم پس ديدم سه صنف را ،صنف اول طول هر يك از آنها صدوبيست ذراع بود،صنف دوم طول هر يك از آنها شصت ذراع بود وصنف سوم هر يك از آنها يكي از دو گوش خود را فرش مي­كرد و ديگري را مانند لحاف بر روي خود مي­انداخت.

سفر اميرالمؤمنين(ع) به كوه قاف و پيروان آن حضرت:بعد از آن به باد دستور داد تا ما را به سوي كوه قاف حركت دهد و در نتيجه به كوه قاف رسيديم و آن كوه از زمرّد سبز بود و بر روي او ملكي بود به صورت كركس پس نگاه كرد به اميرالمؤمنين(ع) و گفت:السلام عليك يا وَصّي رسول الله ربِّ­العالمين و خليفَتَهُ.آيا اذن ميدهي تا سخني به عرض رسانم پس علي(ع)جواب سلامش را داد و گفت اگر ميخواهي سخن بگو و اگر بخواهي خبر مي دهم تو را از آنچه سؤال كني مرا از آن چيز، ملك گفت شما سخن بگوييد اي اميرمؤمنان،علي (ع)فرمود ميخواهي به تو اذن دهم كه زيارت كني خضر(ع) را ؟گفت آري .علي (ع)فرمود اذن دادم بتو آن ملك سرعت گرفت بعد از اينكه گفت بسم الله الرحمن الرحيم .اندكي بر روي آن كوه راه رفتيم پس ديديم آن ملك به جاي خودش برگشته بعد از زيارت خضر(ع) ،سلمان گفت اي اميرالمؤمنين ديديم ملك را كه زيارت نكرد خضر(ع) را مگر هنگامي كه از شما اذن گرفت،علي(ع)فرمود:قسم به كسي كه آسمان را بلند كرد بدون ستوني ،اگر از اينها بخواهد از جاي خودش به جاي ديگر رود به اندازه يك نفس،حركت نميكند تا اينكه به او اذن بدهم،و اين چنين است حال فرزندم حسن(ع)و بعد از او حسين(ع) و نه نفر از فرزندان حسين(ع)كه نهم آنها قائم آنهاست.

سؤال نمودن «اسم» ملك موكل در كوه قاف از حضرت:گفتيم اسم ملك موكل به قاف چيست؟فرمود ترجائيل-گفت اي اميرمؤمنان چگونه شما هر شب به اينجا مي­آييد و بر مي­گرديد  

قدرت نمايي اميرالمومنين در خلق عجايب: سپس علي(ع) فرمود: آيا مي خواهيد چيز عجيبي را به شما نشان دهم؟ گفتيم آري فرمود: چشمهايتان را فرو بگذاريد،‌پس چشمها را فرو گذاشتند بعد فرمود چشم هايتان را باز كنيد،‌چشمهايمان را باز كرديم، ناگهان خود را در شهري ديديم كه بزرگتر از آن شهر را نديده بوديم. بازارها برپا بود و در آنها مرداني بودند كه نديده بوديم بزرگتر از خلقت آنها و درازاي اندام هر يك از آنها به اندازه درازاي درخت خرما بود، گفتيم اي اميرالمومنين (ع) اينها چه مردمي هستند؟ فرمود بقيه قوم عاداند و كفاري هستند كه ايمان نمي اورند به خداي تعالي دوست داشتم اينها را به شما نشان دهم و اين شهر و اهلش را مي خواهم هلاك كنم و حال آنكه آنها نمي فهمند، گفتيم اي اميرالمومنين(ع) آنها را بدون حجت و دليل هلاك مي كني؟ فرمود نه بلكه بر آنها حجت اقامه ميكنيم پس نزديك شد بر آنها و خود را به آنها نشان داد، پس خواستند علي(ع) را به قتل رسانند و ما آنها را ميديدم و آنها ما را مي ديدند. سپس علي(ع) از آنها دور شد و نزديك شد به ما و مسح كرد با دستش بر سينه هاي ما و صيحه زد در بين آنها صيحه اي بلند ،سلمان مي گويد ما گمان كرديم كه زمين زير و رو شد و آسمان فرو ريخت و همانا صاعقه ها از دهان حضرت خارج شد پس باقي نماند از آنها در آن ساعت احدي ،گفتيم اي اميرالمؤمنين(ع) خدا با آنها چه كرد؟ فرمود هلاك شدند و همه آنها به سوي آتش رفتند گفتيم اين معجزه اي بود كه مانند آنرا نديديم و نشنيديم،‌فرمود آيا مي خواهيد بزرگتر از اين را به شما نشان دهم گفتيم همه ما بر تحمل چيز ديگرطاقت نداريم. پس بركسي كه ولايت تو را ندارد و ايمان بفضل تو و شأن و قدر و منزلت تو در نزد خدا ندارد لعنت خدا و لعنت لعنت كنندگان و مردم و همگي ملائكه تا روز جزا بر او باد.

درخواست بازگشت همراهان از آن حضرت:سپس از حضرت خواستيم تا مارا به اوطان خودمان بازگشت دهد فرمود:چنان خواهم كرد انشاءالله تعالي سپس دو ابر را به حركت درآورد تا به ما نزديك شدند فرمود در جاهاي خود بنشينيد پس قرار داد مارا برابري و خودش برابر ديگري نشست و امر كرد باد را پس برد مارا تا اينكه واقع شديم در جو به طوري كه زمين را مانند درهمي ديديم سپس فرود آمديم در خانه اميرالمومنين در كمتر چشم بر هم زدن، و رسيدن به مدينه در وقت ظهر بود و موذن اذان مي گفت و حال آنكه وقت خروج ما از مدينه در وقتي بود كه خورشيد بالا آمده بود. گفتم به خدا قسم عجيب است زيرا رفتن ما به كوه قاف مسير 5 سال راه بود و حال آن كه برگشتيم در 5 ساعت از روز. پس فرمود اميرالمومنين اگر بخواهم بشكافم تمام دنيا را و آسمان هاي هفت گانه را و بر گردم در كمتر از يك چشم برهم زدن هر آينه اين كار را مي كنم به واسطه آن چه در نزد من است از اسم الله الاعظم. گفتيم اي امير المومنين به خدا سوگند تو آيت اعظمي هستي و معجزه باهره اي بعد از برادرت و پسر عمويت رسول الله .

 

شرح آن تفسير و وصفش شد تمام       بـا تـو ايـنـجـا معـجـزه گـويـد كـلام

گر تـو را انـكار اين گفـتار هسـت       بس عجب نقصي تو را در كار هست

معتقد گشتي كه تا ايـن حـد خـدا       نـيــسـت قـادر كـز عـلـي مـرتـــضـي

قــدرت خـود را نمـايـد آشـكـار               گـر چــه او شـد مـظــهـر پـروردگــار

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 16:58  توسط محمد حسین آراسته  | 
متاسفانه واحد اراک میزبان این دوره نتوانست میزبانی خوبی داشته باشد ، و اخلاقیات که همیشه و همه جا اولین جایگاه را دارد در نوع برخورد بعضی از اعضای واحد اراک در رده ی آخر قرار داشت و همچنان بروجردی ها بهترین میزبان در خاطرات دانشجویان هستند.

حالا بخونید این جمله رو:

((خدا خر را شناخت و به او شاخ نداد.))

(((((((((((((((((((م.گ))))))))))))))))))) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 2:54  توسط محمد حسین آراسته  | 

((خداوند اراده کرد که پلیدی را از شما خاندان دور بدارد و شما را بسیار پاک بدارد))

پیامبر اکرم عبا بر دوش گرفته است و علی بن ابی‌طالب(ع)، فاطمه(س)، حسن و حسین(علیهما السلام) را زیر آن عبا گرد آورده است و در همان حال این جملات از سوی خداوند تعالی بر او نازل گشته است.

این واقعه در روز بیست و چهارم ذی الحجه اتفاق افتاده است. روزی که بنا شده بود، پس از مذاکرات بسیار پیامبر با مسیحیان نجران، بنا شده بود در مکانی با آنان گرد آید و مباهله کند.

مسیحیان نجران، پس از گفت‌وگوی بسیار پیامبر با ایشان گفته بودند: ((گفت‌و گوهای شما ما را قانع نمی كند. راه این است كه در وقت معینی با یكدیگر مباهله نمائیم و بر دروغگو نفرین بفرستیم، و از خدا بخواهیم دروغگو را هلاك و نابود كند ))

در این هنگام بود که حضرت جبرائیل نازل گردید، آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور کرد تا با كسانی كه با او مجادله می كنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد:

((فمن حاجك فیه من بعد ما جائك من العلم فقـُل تعالوا نَدعُ ابنائنا وَ ابنائكُم وَ نِسائنا و نِسائكُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَـكُم ثُمَّ نبتـَهـِل فـَنَجعل لعنة الله علی الكاذبین.)) (آل عمران / آیه 61) ((پس هرکه بعد از رسیدن به علم با تو محاجه کرد... پس بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را فرا خوانیم، آن‌گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ‌گویان قرار دهیم))

چنین بود که دو طرف مذاکره‌کننده رضایت دادند که بحث و گفت‌وگو را پایان دهند و قرار بر این شد که فردای آن روز برای اثبات حقانیت خود با یکدیگر مباهله نمایند و از خداوند بخواهد که دروغگویان را عذابی نازل کند و به کیفر برساند.

اکنون بیست و چهارم ذی الحجه است و روز مباهله فرا رسیده است. پیامبر اسلام فاطمه را به مصداق «نسائنا»، حسن و حسین را به مصداق «ابنائنا» و علی را به مصداق «انفسنا» (که نفس و خویشتن پیامبر اسلام است) فراخوانده و آنان را در زیر عبای خویش و در محضر پروردگار خویش گردآورده، این عزیزترین کسانش را تا چون گواهی بر صدق رسالتش به مباهله با مسیحیان بیرون رود. و در همین لحظه فرشته وحی آیه تطهیر را بر او نازل می‌کند که:

((انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» / «خداوند اراده کرد که پلیدی را از شما خاندان دور بدارد و شما را بسیار پاک بدارد))

و چنین بود که وقت مباهله فرا رسید. قبلاً پیامبر و هیئت نمایندگی «نجران»، توافق كرده بودند كه مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد. پیامبر از میان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزیده است كه در این حادثه تاریخی شركت نمایند. زیرا در میان تمام مسلمانان، نفوسی پاك تر، و ایمانی استوارتر از ایمان این چهار تن، وجود ندارد.

پیامبر در حالی رهسپار محل قرار شد كه حضرت حسین (ع) را در آغوش و دست حضرت حسن (ع) را در دست داشت، فاطمه (س) به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب (ع) پشت سر وی حركت می‌كردند؛ پیامبر (ص) این چنین گام به میدان مباهله نهاد، او پیش از ورود به میدان «مباهله»، به همراهان خود گفت: من هر وقت كه دعا كردم، شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه كنید.

شاید سران هیئت نمایندگی نجران گمان می‌کردند که محمد(ص) با افسران و سربازان خود به میدان مباهله بیاد و شكوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان ما دهد. اما پیامبر وارد شد در حالی که جز جگرگوشه‌هایش کسی همراهش نبود.

مسیحیان نجران که صحنه آمدن بی پیرایه پیامبر به صحنه مباهله را دیدند، همگی با بهت و حیرت به چهره یكدیگر نگاه كردند و از اینكه او فرزندان معصوم و بی‌گناه و یگانه دختر و یادگار خود و داماد و پسرعمویش را به صحنه مباهله آورده، انگشت تعجب به دندان گرفتند.

آنان دریافتند كه پیامبر، به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد والّا یك فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.

اسقف نجران گفت: من چهره‌هایی را می‌بینم كه هر گاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه الهی بخواهند كه بزرگ‌ترین كوه‌ها را از جای بكند، فوراً كنده می‌شود. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این افراد بافضیلت، مباهله نمائیم.

و چنین بود که هیئت نصرانیان نجران درخواست مباهله را پس گرفتند و از پیامبر خواستند تا تحت حاکمیت حکومت اسلام درآیند.

از این روی روز بیست و چهارم ذی الحجه، در تقویم دینی اسلام، روزی با اهمیت شد و مهر تأییدی دیگر بر حقانیت خاندان پیامبر اکرم(ص) و اسلام راستین گردید.

منابع:
جعفر سبحانی، فروغ ابدیت. 

شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان.

علامه طباطبایی، تفسیر المیزان.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 1:29  توسط محمد حسین آراسته  | 
به نقل از ابن عباس است که :

 حضرت رسول(ص) به حضرت امیر علی (ع)گفت : 

که تو ولی هر مومنی بعد از من.

در اثبات امامت از علامه مجلسی:

آیه کریمه (گروهی که ایمان آورده اید بترسید از خدا و باشید با صادقان و راستگویان در همه چیز خصوصا در دعوی ایمان به کردار و گفتار.)

و ظاهر است که مراد بودن با ایشان متابعت ایشان است در گفتار و کردار  نه آن که به بدن و جسد با ایشان باشند زیرا که آن محال است و بی فایده و معنی امامت همین است و چون خطابهای قرآن مجید عام است و شامل همه ی امت و همه ی زمان است باتفاق امت پس باید که در جمیع زمان ها چنین صادقی بوده باشد که امت با او باشند  حالا لازم آید که هر کس راست بگوید متابعت او واجب باشد و باتفاق باطل است پس باید که صادق در جمیع افعال و اقوال مراد باشد و آن معصوم است.

با آنکه سیوطی در تفسیر  منثور و ثعلبی در تفسیر مشهور از ابن عباس و حضرت باقر (ع) روایت کرده است که مراد از صادقون در آیه حضرت امیر علی بن ابیطالب (ع) است.  

در کتاب شرف النبی  از اصمعی بسند او از حضرت باقر(ع):

(اما حضرت امیر فرمود که صادقون ماییم.)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 3:4  توسط محمد حسین آراسته  | 

اسرائیل شروع به ساخت معبد سلیمان در کنار مسجد الاقصی نموده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 12:57  توسط محمد حسین آراسته  | 

مسجد با گنبد زرد قبه الصخره است

مسجدالاقصی واقعی گنبد سبز است 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 12:50  توسط محمد حسین آراسته  | 

رسول خدا(ص)فرمود:

داخل بهشت شدم دیدم بر در آن نوشته شده ِمعبودی جز الله نیست . محمد حبیب خداست . و علی ابن ابیطالب ولی پروردگار است . فاطمه کنیز خداست و حسن وحسین علیهم السلام برگزیدگان خدایند.و بر مبغضین اینان لعنت باد.

بحار الانوار .ج۲۷ . ص۲۲۸.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 11:50  توسط محمد حسین آراسته  |